Iran & Iranian Poetry & Persian Literature

FRONT PAGE 3 posted by on 03-21-2005

This page was updated on October 16, 2007
Poems to Remember, Poetical Quotes & PoeticalGreetings


POEMS TO REMEMBER:

About Separations: A Poem by Pirayeh Yaghmaii
بشنو این نی، چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
*مولوی
برگرفته از فتوکپی نسخه ی تاریخ 668 هجری/زمان حیات مولانا/محفوظ در قاهره

از جدایی ها
آی نی زن ... نی بزن، در من بدم
تا برآرم نغمه های زیر و بم
تا بیاندازم گره در جان باد
تا بشویم آب را در چاه یاد
تا بگیرم ترس و جان بازی کنم
پیش پای دل، سر اندازی کنم
آی نی زن... آی نی زن ... نی بزن
تا که هم تن وارهد، هم پیرهن
تا به آرام آورم آواره را
مادر و لالایی و گهواره را
تا ببافم گیسوی رنگین کمان
تا بیاندازم به پشت آسمان
تا به چشم شب کشم جادوی خواب
تا شوم دالان نور آفتاب
تا که از تندیس خود بیرون شوم
بس کنم تکرار و دیگرگون شوم
تا در آغوش نیستان بوده ام
ناله ای در خویش پنهان بوده ام
تا مرا از نیستان ببریده اند،
در من این جان پریشان دیده اند
چون که نی از هستی خود درگذشت
با دم نی زن تواند جفت گشت
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
قدر داند روزگار وصل خویش
از جدایی ها مرا اندیشه نیست
عشق را جز در جدایی ریشه نیست
در فراق دوست، گستاخ آمدم
ریشه گیر و شاخ در شاخ آمدم
گر چه دشوار آمد این راه فراق
می سپارم با شکوه اشتیاق
از جدا یی «های» ها «هو» می شود
دست های عاشقان رو می شود
حال ما از این جدایی ها نکوست
این سر آشفته ام دلخواه اوست
هسته چون تنهاست، رویا می شود
کی به بالا بُن شکوفا می شود ؟
سینه باید از تپش های فراق
تا بگوید شرح درد اشتیتاق
کی مرا از ظنّ خود گیرد کنار ؟
آن که در عشق آمده دیوانه وار
چون بر آید دست عشق از آستین
هر کسی او می شود، ظنّ هم یقین
آی نی زن با لبم دمساز شو
نی شو و نی زن شو و آواز شو
در نفیرم هر کسی نالیده است
جز صدای عشق را نشنیده است

پیرایه یغمایی
دوشنبه ۲٣ مهر ۱٣٨۶ - ۱۵ اکتبر ۲۰۰۷

*The poem by Mowlana was taken from a manuscript kept in the main Library of Cairo, Egypt. That manuscript is possibly the exact copy (facsimile) of the collection of the poems composed by Mowlana. Here is the English version of the poem as tranlated by Manouchehr Saadat Noury:
Listen to this reed as it mourns and complains
It tells its stories about separations and pains
Since I have been cut off from the reed-bed
People have cried and grieved over my lament.


Poetry 28: The Creator (by MSN)

مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند/ یعنی همه جا غیر خداهیچ ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند/ هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند/ یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی / کز حق ببریدند و به باطل گرویدند : فروغی بسطامی

آفریدگار

همه جا شاهد و ناظر به جها ن باشی ‌تو/ چشم و بینائی این عالم هستی از تست
مظهر صبروتحمل به زمان باشی ‌تو/ دل شکیبائی این عالم هستی از تست
ضامن بخشش و نیکی و وفا باشی ‌تو/ عشق و شیدائی این عالم هستی از تست
حامی کوشش و نیرو و بقا باشی ‌تو/ جهد و پویائی این عالم هستی از تست
علم پا یند گی نظم فلک از بنیا د / کا ر د ا نائی این عالم هستی از تست
غرش موج ز در یاوغزل خوانی باد/شور و غوغائی این عالم هستی از تست
رویش سبزه و شا دابی گل وقت بلوغ/ جان شکوفائی این عالم هستی از تست
نور خورشید و زرافشانی آن گوی فروغ/ پر‌توآرائی این عالم هستی از تست

منوچهر سعا دت نوری

Wellington, New Zealand, November 1973

==================================================================



Iranian Culture, Persian  Literature Iran Poetry Send to friend
Iranian Culture, Persian  Literature Iran Poetry Back to Main Page

Got Persian poem or piece of Iranian literature wish to share? Please send it to us
Powered by Iranian.ws