◙ Latest News: Persian Journal ◙ Latest Updates: Poetry Page ◙ Latest Notes: Front Page (1), Front Page (2), Front Page (3), Front Page (4), Front Page (5), Front Page (6), Culture, Poems to Remember, Anthologies, Persian & English Poems, & History in Poetry.
◙POEMS TO REMEMBER A Poem by Mowlana Jalaledin Mowlavi Rumi: In his poem, Mowlana described the universal message of love and wrote that, "Love's nationality is separate from all other religions. The lover's religion and nationality is the Beloved (God)": مذهب عشق : ( مولوی ) مذهب عشق ، از همه دین ها جداست عا شقا ن را ، ملت و مذهب ، خداست مولوی در مورد خویش چنین سرودهاست هوسی ست درسرمن که سربشرندارد/ من ازاین هوس چنانم که زخود خبرندارم دوهزارملک بخشد شه عشق هرزمانی/ من از او به جزجمالش طلبی دگرندارم Poems by MSN, Anthology of Chains: Poem 127: Surprised
حیرت دیدی که او چگونه زما ' بی خبربرید/ آنکه به گوش_ما ' سخن_عشق می دمید ما گلشنی زعشق' گشودیم سوی او/ گویی که هیچ غنچه گلی را از آن نچید درحیرتیم ازاو ' و سکوت_مداوم اش/ آ یا صد ای نا له ی ما را ' دمی شنید؟ آن قطرههای اشک که ازگونه هاچکید/ یاحالت_خراب وپریشان_ما' به دید گوینداگرکه کوه ' به کوهی نمی رسد/ اما ' زآدم ست که آدم توان رسید دانیم که روزگار بگردد به کام_ما/رنگ_شفق زبرهه ی خوش می دهد نوید منوچهر سعادت نوری Poem 128: That Woman I am a woman of good deed. Under my veil, I have a head to lead. Yards of veil won't convert any woman to a lady of the land. Nor a hat makes any head worthy of command.M. Saadat Noury (July 2007) منوچهر سعا د ت نوری Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Padeshah Khatun, one of the Notable Iranian Female Poets:
آن زن من آن زنم که همه کا رمن نکوکا ریست/به زیرمقنعه ی من بسی کله داریست نه هرزنی به دوگزمقنعه ست کدبا نو/نه هرسری به کلاهی سزای سرداریست Poem 129: The Provision for a Journey توشه ی راه یا د با د آن شبی که صد بوسه / برگرفتم ازو به یک گوشه بوسه ها زان لبا ن شیرین ا ش / همه شد زا د_ره ' مرا توشه منوچهر سعادت نوری New York (1967) Poem 130: The Shirt I have no idea how long I should wait for you or to strive But I know that is now the time that my luck must finally arrive This long shirt seems to be as a veil between you and me I do not know if it is wrong or right But if you could hold me tight That veil would no longer be in sight!M. Saadat Noury (July 2007) منوچهر سعا د ت نوری Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Jahan Khatun:پير هن چند در خوا ب رود بخت من ِ شوريده/ وقت آن است که از خوا ب گران برخيزد در ميان من و تو پير هنی مانده حجاب/ با کنارای که آن هم ز ميان بر خيزد Poem 131: The Comparison You are a strong man of high authority With a vast land, and a great kingdom I am a proud woman, a follower of logic and wisdom If yours are all good you could deserve to be flourished If mine is imperfect, I would certainly be rebuked and punished.M. Saadat Noury (July 2007) منوچهر سعا د ت نوری Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Tahereh Ghortolain:سنجش تو و ملک و جاه و سکندری/ من و راه و رسم قلندری اگرآن خوش است و تو درخوری/ وگراین بداست و مراسزا Poem 132: The Enemyدشمن زیرو رو گشته جها ن و چه بسا دل ها سرد/ اشک ها سیل غم و آه زسینه پردرد شا خسا ران شده خشک وبه زمین فرش کویر/قلب ها منقلب ورنگ به رخسا ران زرد مرد ما ن سربگریبا ن زلب افسوس کنا ن/که عدو برسراین بوم چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه کمربست به نا بودی عدل/ یا که با اهل خردگشت مداوم به نبرد حرمت وشوکت ایران کهن داد به با د/ سوی هر فتنه وآشوب بسا روی آورد مرد ما ن سربگریبا ن زلب افسوس کنا ن/که عدو برسراین بوم چه آورد و چه کرد
دشمن است آنکه بها داد به سوک و ا ندوه / شیون و نا له و زاری سرهرکو گسترد عزلت و محنت بسیا ر پدیدار بسا خت / نفی آزادی و حق کرد زجمع زن و مرد مرد ما ن سربگریبا ن زلب افسوس کنا ن/که عدو برسراین بوم چه آورد و چه کرد منوچهر سعا دت نوری August 2007 Poem 133: The Other One: چها رپا ره دیگری ازکوی ما ، ندیده گذرکردی/ یعنی که سو ، به کوی دگرداری برسوی ما ، به قهرنظرکردی/ یعنی که رو ، به سوی دگرداری منوچهر سعا دت نوری August 2007 Poem 134: My Slogan شعا رمن نقش_دل و ما ندگا ر_من شد/ آن عشق که سازگار_من شد آن عشق _ تو بود که سراسر/ اند یشه ی روزگار_من شد چشمان _ تو زان نگاه _اول/ چشمان _همیشه یار_من شد تا رنگ به گونه ات دگرگشت/ گفتم که مهی نگار_من شد آن باغ و د یار_زادگاه ات / گلباغ_من ود یار_من شد وان کوچه ی عشق _تو شب وروز/ راه_من ورهگذار_من شد یورش به صف _ رقیب _ دیرین / رزم_من وکارزار_من شد دروصف _تو آن سروده ها یم / سرلوحه ی یادگار_من شد بشنیدن حرف _"آری" از تو / امید _ من و تبار_من شد آن گفت _ قشنگ _"آری"_تو / آرام _ دل و قرار_من شد مدهوش_تو ما ندم عاشقا نه / کاغوش_تو درکنا ر_من شد آن وصل_ معطر _شبا نه / فصل _ خوش _ نو بها ر_من شد تحریر _لب _تو بوسه دادن / سر مشق_تما م_کا ر_من شد جان برسر _عشق _ تو نهادن/ سوگند _هزار بار _من شد سر بر ره _ عشق _ تو سپردن/ آیین _من و شعار_من شد اندیشه ی روز گار _ من شد/ نقش _دل و ماندگار_من شد منوچهر سعا دت نوری Tehran, Iran (1978) Poem 135: The Dungeonسیا ه چا ل هرگزندیده رسم دگرگون را / جان رابرای خصم فداکرد یم خورده فریب_آیت افسون را / خلقی ز راه_راست جداکرد یم نشنیده پند و حکمت گردون را / بس آرزو که باد_هواکرد یم آن باغ_ پرشقایق ومیمون را / خشک وکویرو کام بلاکرد یم صبح_ پگا ه ودولت قا نون را / نا آزموده تا که رها کرد یم شام_ سیاه چال وشبیخون را / برسرزمین خویش رواکرد یم آن باغ_ پرشقایق ومیمون را / خشک وکویرو کام بلاکرد یم منوچهر سعا دت نوری Tehran (1986) Poem 136: Looking for a Miracle چشم به ر ا ه معجزه همچون اسیر _ کشمکش و بلو ا : چشمم به ر ا ه _ معجزه ی فر د ا ست رقصنده ، بس پرنده ، بر ا ین آ و ا : کآ ز ا دی ست و صبح_ رها یی ها ست منوچهر سعا دت نوری August 2007 Poem 137: Livelyسرزنده ای روزگا رتیره و آ لوده/افسرده از مشقت_تو با شیم / آزرده از قساوت_تو با شیم جوشیده آرزو که چه آسوده/ جوینده ی شفقت_تو با شیم /سرزنده از طراوت_توباشیم منوچهر سعا دت نوری Poem 138: As a Monk I have an image of this Universe or Sky That is not turning right and I wonder why? Through such a sky I can hardly fly. It looks like a gibberish letter from a Christian guy. That leads me to live always as a monk. And makes me day and night to cry.
M. Saadat Noury (October 2007) منوچهر سعا د ت نوری Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Khaghani Shervani: راهبآسا فلک كژروترست از خط ترسا مرا دارد مسلسل راهبآسا لباس راهبان پوشيده روزم چو راهب زان برآرم هر شب آوا (خاقانی شروانی )
Poem 139: Listen to this Reed Listen to this reed as it mourns and complains It tells its stories about separations and pains Since I have been cut off from the reed-bed People have cried and grieved over my lament.
Manouchehr Saadat Noury (October 2007) منوچهر سعا د ت نوری Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Mowlana:بشنو این نی، چون شکایت می کند از جدایی ها حکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند برگرفته از فتوکپی نسخه ی تاریخ 668 هجری/زمان حیات مولانا/محفوظ در قاهره
Poem 140: The Fire of Joyآتش_ وجد عمریست ای فلک زبلا سوگواره ایم/ درزادگاه خویش بسا اشکبا ره ایم حیران زبا مداد_سکوت وشب _خموش / درجستجوی آتش_ وجد_د وبا ره ایم منوچهر سعادت نوری آدينه ۱۱ آبان ۱٣٨۶ - ۲ نوامبر ۲۰۰۷ Poem 141: The Last Month Could you imagine with whom we were last month? Yes, we were on her side, that lovely sweetheart. The one who knew what a heart in love sought. And placed the old rival in the house of aught*.
Manouchehr Saadat Noury (September 2007) *Aught: the old fashioned term for nothing, nill, and zero. ما ه پیش دا نی که ما ه_ پیش کجا بود یم / پیش_مهی ز اهل_ وفا بودیم آ ن آشنا به راز_ صفای_ دل/ جان بس به راه_او که فدا بودیم تا اوج_عطر_او به فضا آمیخت / از موج_ بحر_غصه رها بودیم ا و بود و یک نگا ه به چشما نش / کز برق_ آن فتا ده زپا بودیم با بوسه ای بر آ ن لب_ گلفا مش / سرمست_طعم_شهد_بقا بودیم ا و شد به رقص وشیوه ی غما زی/ ما شا هد_چه حا ل و هوا بودیم تا نزد_ما نشست به طنا زی/ گویی به بزم_عرش_سما بودیم جا ن درکنا ر_اوخوش وشا دان شد/حیران عجب زکا ر_خدا بودیم گر بنگری به حا لت_ ما ا مروز / دا نی که ما ه_پیش کجا بودیم منوچهر سعا دت نوری September 2007 Poem 142: My Heart Aches Again My heart aches again When I see the dark days of Iran, My ancient homeland O God, save all Iranian patriots Whom with Iran they got a committed bound Iran would survive If every Iranian patriot stands his ground.
Manouchehr Saadat Noury (November 2007) Here is the Persian Version of above poem, which has been composed by Mohammad Taghi Bahar:شد داغ دلم تازه كه آورد به يادم/تاريكى و بد روزى ايران كهن را يارب تونگهبان دل اهل وطن باش/ كاميد بديشان بود ايران كهن را (محمد تقی بهار(ملک الشعراء ◙Anthology (1):"WISH & HOPE" ◙Anthology (2):"CHAINS"
Send to friend Back to Main Page
|